عسل و عرفان جونم
فردای حنا بندون من و بابا می خواستیم بریم بیرون تا به کارامون برسیم.
شما رو هم گذاشتیم خونه ی خاله معصومه تا با عرفان کوچولو نفس و ماه من بازی کنین.
اولش با هم خیلی خوب بودین ولی مثل اینکه یکم بعد آبتون تو یه جوب نمی نرفت.
فدای دوتانونم بشم من فرشته های ناز من.

قربون اون خنده های شیرینت بشم من عزیز دلم. این عرفان منه





فدای شما دوتا فرشته ی ناز بشم من.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عسل و عرفان جونم
